در دو مطلب قبلی به قسمت های اول و دوم از مصاحبه ای که سایت کتابخوانی گودریدز با اورهان پاموک نویسنده ی ترک کتاب هایی چون موزه ی معصومیت، زنی با موهای قرمز و… انجام داده بود، نگاهی انداختیم. در این مطلب قسمت پایانی مصاحبه ی وی را از نظر می گذرانیم.

برای دانلود کتاب های اورهان پاموک به fidibo.com مراجعه نمایید.

مصاحبه با اورهان پاموک

مصاحبه با اورهان پاموک

قسمت سوم مصاحبه

کمی درباره روال عادی نوشتن و روند آن بگویید.

راز نویسنده بودن، انضباط است. من کارگری سخت کوشم، کارگری وسواسی و همچنین می دانم تولید براساس مدت زمانی که صرف پشت میز نشستن می کنی، به سرعت رشد می کند. اگر سه ساعت صرف نوشتن سه صفحه کنی، در ۱۰ ساعت می توانی ۳۰ صفحه بنویسی! روند نوشتن تان به سرعت رشد می کند، گرچه روح تان را تحلیل می برد! من سخت کار می کنم، قهوه و چای در طول زندگی ام دوست من بوده اند! می نویسم و سپس داستان را به ناشرم می دهم و وقتی آن را برگرداند، متن را بارها تغییر می دهم. راز نوشتن خوب، تدوین و تدوین مجدد است.

جایی خوانده ام که قدم زنی های شبانه در خیابان ها بخش مهمی از روند نوشتن خلاقانه شما است.

بله، مخصوصا قبل از اینکه دخترم به دنیا بیاید عادت داشتم تا چهار صبح بنویسم. در این کتاب، مولود بسیاری از عادت های شبانه و کارهایی را که به تنهایی انجام می دهم، دارد. قدم زنی هایم کمکم کرد تا شخصیت او را بسط بدهم. من تخیلات مولود را به اشتراک می گذارم! تمام زندگی ام، مخصوصا وقتی نوجوان بودم، دوستانم به من می گفتند: «ذهن عجیبی داری!» بعد روزی به نقل قولی از ویلیام ووردزوورث که در یکی از مقدمه های کتاب هایش آورده بود، برخوردم (من افکار سودازده ای دارم. . . / شوری در ذهنم/ احساسی که در آن یک ساعت وجود نداشتم/ در آن مکان هم نبودم) و تصمیم گرفتم روزی رمانی براساس این ایده بنویسم. این ایده از داستان مولود سر درآورد که شش سال روی آن کار کردم.

کتاب ها و نویسنده های دیگری هستند که بخواهید آثارشان را به خواننده ها توصیه کنید؟ یا آثاری که برای شما در مقام یک نویسنده مهم هستند؟

از ویلیام فاکنر خیلی چیزها یاد گرفتم. من واقعا به گوناگونی زوایای دید اهمیت می دهم، یعنی داستان را از زبان شخصیت های مختلف بگویم و تلویحا به این نکته اشاره کنم که فقط یک حقیقت وجود ندارد و هر فردی دید خودش را از حقیقت دارد. من این کار را در بسیاری از رمان هایم انجام داده ام و در رمان «شوری در ذهنم» هم این موضوع مشهود است. من حتی قوانین این کار را هم عوض کردم و آنها را بسط و توسعه داده ام.

کتاب خاصی از فاکنر مدنظرتان هست که بخواهید به آن اشاره کنید؟

خب، حالا که داریم درباره فاکنر حرف می زنیم کتاب های «خشم و هیاهو» و «گور به گور» کتاب های مهمی برای من هستند. اما به تان هشدار می دهم که خواندن این کتاب ها آسان نیست. یادتان باشد که من در دانشگاه کلمبیا «هنر رمان» تدریس می کنم و اگر نام کتاب های بزرگ می خواهید احتمالا بزرگ ترین رمان تاریخ «آنا کارنینا» است. و بزرگ ترین رمان سیاسی «جن زدگان» اثر داستایوفسکی است، گرچه انتظارش را ندارید که این رمان سیاسی باشد.

و آخرین سوال؛ کنجکاوم بدانم در حال حاضر چه می خوانید؟

خب، تازه شروع به خواندن رمان «بازدید دوباره برایدزهد» اثرنخستین وو کرده ام. چون دخترم وقتی فهمید من این رمان را نخواندم، شوکه شد. دخترم یک نسخه از این کتاب را برایم خرید و به من گفت سریع خواندنش را شروع کن. نقدهای خوبی درباره این کتاب شنیدم، اینکه چطور داستان دنیای خودش را دارد بنابراین شگفت زده شدم و شروع به خواندنش کردم.